سلام به مخاطبین خوب اثر خاص.
امروز میخوام با شما در رابطه با هدف و هدف گذاری صحبت کنم.
این که اصلاً هدف چی هست و چه کمکی به رشد فردی ما و رشد کسب و کارمون میکنه.
بعد از خوندن این مقاله یا خواهید گرفت:
به چه چیزی دقیقاً میشه گفت هدف؟
نقش هدف و هدف گذاری در زندگی و کسب و کار ما چیه؟
چه کارهایی انجام بدیم تا سریع تر به اهداف تعیین شده برسیم؟
و نکات ریز و درشت دیگه ای در رابطه با این موضوع یا خواهید گرفت.
پس در ادامه با من همراه باشید تا ببینیم اصلاً هدف چیه و چه کارکردی داره.

به چه چیزی دقیقاً میتوان گفت هدف؟

اجازه بدهید این مطلب را با چند سوال شروع کنم:
تصور کنید شما تصمیم گرفته اید که روزانه 10 دقیقه پیاده روی نمایید، آیا این یک هدف به حساب میآید؟
تصور کنید تصمیم گرفته اید هر روز صبح نان تازه از نانوایی بخرید، آیا این یک هدف است و شما یک هدف برای خودتان تعیین نموده اید؟
برای این که بیشتر با هدف آشنا شوید و بتوانید یک هدف مناسب برای خودتان در نظر بگیرید، باید بدانید یک هدف خوب و هوشمندانه چه ویژگیهایی باید داشت باشد:

هدف باید روشن و واضح باشد

هدف مانند یک مقصد است و فردی که هدف ندارد هیچ مقصد مشخصی در زندگی هم نخواهد داشت.
شما نمیتوانید اهدافی برای خودتان در نظر بگیرید که به آن تمایل دارید اما نمیدانید دقیقاً چه اندازه است و چیست، اجازه بدهید با چند مثال این مطلب را برای شما روشن سازم.
برای مثال: به جای گفتن «من باید تا پایان سال پولدار شوم» باید مقدار پول مطلوب مورد نظر را به صورت واضح بیان کنیم که حدود خواسته ما مشخص باشد و معلوم شود اگر چه چیزهایی داشته باشیم، احساس پولدار بودن کرده و حس می کنیم به هدفمان رسیده ایم؟ مثلاً بگوییم تا پایان سال باید ماهانه ده میلیون تومان درآمد داشته باشم.
چون به اندازه انسان های روی زمین تعریف پولدار بودن متفاوت است. برخی احساس می کنند با درآمد ماهیانه ده میلیونی پولدار می شوند و برخی درآمد ماهیانه کمتر از یک میلیارد تومان را کودکانه و حقیر می پندارند.
زمانی که دوست شما به شما میگوید: من میخواهم تا آخر سال یک شغل مناسب پیدا کنم، این به هیچ عنوان یک هدف به حساب نمیآید چون مشخص نیست که شغل مناسب دقیقاً چیست.
به اندازه تمام انسانهای روی کره خاکی، تعریف شغل مناسب وجود دارد و باید منظور خود را به درستی بیان کنیم تا مغز ما آن را به درستی درک نماید.

اهداف باید انگیزاننده باشند

شاید این خصوصیت را در هدف گذاری خیلی مرسوم نباشد، اما به نظر من ما باید هدفی را برای خود و کسب و کارمان انتخاب کنیم که خود این هدف به ما هیجان و انگیزه هم بدهد.
هدفی که ما را به وجد نیاورد، به نظر من ارزش مند نبوده و میتواند در آینده باعث شود ما تلاشی برای به دست آوردنش انجام ندهیم.
همیشه آرزوها و اهداف بزرگی داشته باشید، چون آرزوی بزرگ، تلاش و همت بزرگی را می طلبد و اگر شما عادت کنید که با تلاش کم به آرزوهای کوچک برسید، آدم کوچک و حداقلی باقی می مانید.

برای اهداف خود زمان در نظر بگیرید

اگر ما درآمد ماهی بیست میلیون تومان را برای خود در نظر بگیریم و هیچ دوره معینی نیز برای آن در نظر نگیریم، هدف درستی مشخص نکرده ایم.
چون اگر زمان تعیین نکنیم معلوم نیست چه زمانی می توانیم میزان پیشرفت یا دستیابی به اهدافمان را کنترل کنیم و تا چه زمانی باید برای رسیدن به هدفمان تلاش کنیم!
ما باید طوری هدفگذاری کنیم که در زمان سنجش، دقیقاً متوجه شویم چگونه و با چه کیفیتی کاری را انجام داده‌ایم.
وقتی دوره تلاش و سنجش اهداف نامعلوم باشد، انگیزه دست یابی به آن هدف هر روز در وجودمان کمرنگ تر می گردد.

هدف باید قابل اندازه گیری باشد

البته اگر بخواهم معنای روشن و شفاف بودن را که در خصوصیت اول هدف برای شما مخاطبین اثر خاص بیان کردم را خیلی وسیع تفسیر کنم، این معنی هم از آن استنباط میشود.
یعنی اگر هدفی روشن و شفاف باشد احتمالاً قابل اندازه گیری نیز هست، اما اگر دقیق تر بخواهم منظور خودم را بیان کنم:
هدف ما باید دقیقاً قابل اندازه گیری کمی باشد، برای نمونه خرید یک خانه ویلایی 300 متری.
این که هدفتان از نظر مقداری نیز قابل اندازه گیری باشد و برای آن متر و معیاری داشته باشید، میتواند به خوبی برای شما تعیین کند که چه میخواهید.

هدف باید بتواند تصویری در ذهن ما ایجاد نماید

به این مثالها دقت کنید:
خودرو پورشه مدل پاناراما سفید رنگ سال 2016
لپتاپ دل i7 رم 16 فلزی و نقره ای رنگ.
من امداً رنگ و اندازه و سال تولید را به این مثالها اضافه کردم تا بتوانید قدری هم که شده آن را در ذهن و مغز خود تصور نمایید.
احتمالاً شنیده اید که میگویند باید اهداف خود را بنویسید، من نمیخواهم الان در رابطه با مزیتهای نوشتن با شما صحبت کنم؛
اما اگر بتوانید اهداف خود را در ذهن تصور نمایید و به طور دقیق مجسم نمایید که چه میخواهید، میتوانید هم انگیزه و هیجان بیشتری دریافت نمایید و هم به هدف خود یک قدم نزدیک تر خواهید شد.
برای نمونه، من وقتی اولین خانه ام را خریدم، همسرم به من گفته که رنگ پرده ها و کاغذ دیواری ها و نحوه چینش وسایل را نیز تصور کرده بوده است.

هدف نباید خیلی غیر واقعی به نظر برسد

البته این ویژگی را قدری با تعلل برای شما نوشتم، به خاطر این که خیلی نمیتوان مرزی برای واقعی یا غیر واقعی بودن در نظر گرفت.
اجازه بدهید با مثالی این مطلب را برایتان روشن تر نمایم:
تصور کنید شما درآمدی معادل پنج میلیون تومان در ماه دارید، برای خود هدفی میگذارید که تا سه ماه آینده باید این درآمد را 20 برابر کنید!
این عدد و هدف به نظر من غیر واقعی است، م
مگر این که امکانات و تخصص شما قبل از شروع این سه ماه به نحو چشم گیری افزایش یافته باشد.
یا تصور کنید شما هیچ تخصص و مهارتی ندارید و میخواهید تا پایان سال که شش ماه هم بیشتر فرصت ندارید درآمد خود را 5 برابر نمایید.
برای رسیدن به اهداف باید یک سری ملزومات را هم فراهم نمایید که در مثال بالا مهارت و تخصص فروش و بازاریابی یکی از آنهاست.
حالا میتوانید به من بگویید که مثالهایی که در رابطه با پیاده روی و خرید نان روزانه در ابتدای مطرح کردن این مطلب بیان کردم هدف هستند یا خیر؟
اگر از من بپرسید به شما میگویم که آنها هدف محسوب نمیشوند.
میدانید چرا؟ چون هم زمان معینی ندارند و هم هیچ ارزشی را برای ما به ارمغان نمیآورند و هم انگیزاننده نیستند.
در واقع مثالهایی که در اول درس زدم، فقط یک سری اقدام هستند و اصلاً به دلیل نداشتن نتیجه هدف به حساب نمیآیند.

برای رسیدن به هدف باید آن را کوچک نمایید

آیا شما میتوانید یک پرتغال را بخورید؟
شما میتوانید یک دیس پر از غذا را نوش جان کنید؟
احتمالاً پاسخ شما مثبت است!
چه طور این کار را انجام میدهید؟
چه طور پرتغال و دیس غذا را میخورید؟
حتماً مثل بقیه افراد جامعه آنها را به قطعات کوچک تر تقسیم میکنید و نوش جان میکنید درست است؟
در رابطه با اهداف هم باید چنین رویکردی داشته باشید، باید آنها را به هدف های کوچکتر تقسیم کنید تا بتوانید به آنها دست یابید.

فایده ی هدف گذاری چیست؟


دانلود صوت از اینجا