کارآفرینی چیست و کارآفرین کیست؟

کارآفرینی چیست، راهنمای عملی به همراه تجربیات کارآفرینی

امروز میخواهم در این مقاله با هم مفهوم و معنی کارآفرینی را به درستی درک کنیم، و دید درستی از سوال کارآفرینی چیست داشته باشیم.
میدانید که کارآفرینان از نظر کلی جامعه، افرادی هستند که با وجود تحمل رنج و شکستهای فراوان، به موفقیت های بزرگ دست پیدا کرده اند.
آنها با عبور از موانع و با داشتن روحیه جنگ جویانه، توانسته اند تحولی در زندگی خود و اطرافیانشان به وجود آورند.
همیشه شنیده اید که کارآفرینی، باعث رشد و به دست آوردن ثروت میشود، اما باید بگویم که همه این مفاهیم به تنهایی درست نیستند.
با من همراه باشید تا یک تعریف درست از کارآفرینی در ادامه برای شما بیان کنم.

کارآفرینی چیست؟

قبل از شروع و مرور تعاریف موجود باید بگویم که اتفاق نظر در رابطه با تعریف این کلمه وجود ندارد.
دانشگاهیان یک طور کارآفرینی را معرفی کرده اند و کسب و کاری ها نیز طور دیگری آن را طرح نموده اند.
اما طبق رسم و رسوم ابتدا به سراغ تعریف دیکشنری وبستر میرویم.
کارآفرین کسی است که: یک مجموعه را مدیریت و سازمان دهی میکند، و ریسکهای موجود را نیز می پذیرد.
معنی کارآفرینی در دیکشنری وبستر
واژه Entrepreneur در انگلیسی که در زبان فارسی به کارآفرین ترجمه شده، اصالتاً یک کلمه فرانسوی است که اولین بار در سال 1723 میلادی برای توصیف فردی که با پذیرفتن ریسک اقتصادی و با امید به سودآوری، یک کسب‌وکار را راه‌اندازی و مدیریت می‌کند وارد واژه‌نامه‌های فرانسوی شد.
پس یک فرد کارآفرین ریسک میکند و امیدوار است که فعالیت اقتصادی اش به سود دهی لازم نیز برسد.
با این تعریف از کارآفرین، کارآفرینی فرآیند اقداماتی است که یک کارآفرین به‌عنوان شخصی که همیشه به دنبال ایده‌های تازه است، به آن‌ها متوسل می‌شود تا با پذیرفتن ریسک و تردیدهای ذاتی موجود در هر اقدام جدید، از آن ایده‌ها فرصت‌های تازه خلق کند.
اما در میان دانشگاهیان تعاریف مختلف و متعدد دیگری نیز ارائه شده است.
برای مثال فردی مانند،وسپر در کتاب خود تحت عنوان New Venture Strategies در توصیف و تحلیل کسب و کارهای جدید، به یک نکته‌ی مهم اشاره می‌کند و آن ارزش آفرینی است.
وسپر توضیح می‌دهد که کارآفرین کسی است که توانسته باشد ارزش ایجاد کند.
میبینید که با وجود این تعریف، هر فردی که به موفقیتی میرسد را نمیتوانیم یک کارآفرین بنامیم.
در واقع در تعریف وسپر، میان ایجاد شغل یا شغل آفرینی و کارآفرینی تمایز آشکاری به چشم میخورد.
هوارد استینوسن که زمانی مدیر انتشاراتِ دانشگاه هاروارد نیز بوده است، کارآفرینی را به صورت زیر تعریف می‌کند:

کارآفرینی تعقیب فرصت‌هاست. فرصت‌هایی که فراتر از منابعی هستند که امروز در دسترس داریم.
در برخی تعاریف دیگر به فرا تر از امکانات و منابع اشاره شده است و برخی دیگر از افراد این حوزه، بیشتر ریسک پذیری را پر رنگ کرده اند.
در ادامه باهم خواهیم دید که فرد کارآفرین چه خصوصیات یا ویژگی هایی دارد یا باید داشته باشد.

کارآفرینی چه ویژگیهایی دارد؟

خود کارآفرینی فارغ از شخص کارآفرن یک سری ویژگی هایی دارد که قبل از هر چیز باید آن را بدانید.
هر فعالیت موفقی که شکل میگیرد و بزرگ هم میشود را نمیتوانیم کارآفرینی به معنای دقیق کلمه بنامیم.

کارآفرینی یک فعالیت اقتصادی است

زمانی که شما یک فعالیت را شروع میکنید، به به دست آوردن سود هم فکر میکنید.
شاید همه فکر و ذهن شما درگیر پول و کسب سود نباشد اما، به هر حال بخشی از آن را به خود مشغول کرده است.
در واقع زمانی که شما یک فعالیت عام المنفعه یا فعالیتی غیر انتفاعی مانند یک خیریه را شروع میکنید، نمیتوانید نام آن کار را کارآفرینی بگذارید.
کارآفرینی یک تجارت هم هست، و در آن باید به کسب سود و منفعت شخصی نیز بها داده شود.

کارآفرینی معادل نوآوری و خلاقیت است

اجازه بدهید مفهوم نو آوری را با یک داستان برایتان توضیح بدهم تا فکر نکنید یک کار پیچیده و سخت است.
سالها پیش که کار پخش سیم و کابل را در سطح شهر خودم انجام میدادم، یک مسئله دست و پا گیر وجود داشت که من و همکارانم را اذیت میکرد.
هر روز صبح به علت به روز شدن قیمت مس، قیمت سیم و کابل هم دست خوش تغییر میشد و این قیمت دهی را کمی سخت میکرد.
باید یک نفر یا خودم شخصاً یکی دو ساعت وقتم را به قیمت دادن اختصاص میدادم تا مشتری ها راضی باشند.
قبل از ما، همکارانی که سیم و کابل میفروختند، به خریدارانشان میگفتند که تمامیه قیمتها را برایشان فکس میکنند.
این روش هم زمان بر بود، چون باید شرکت قیمتها را فکس میکرد، و هم مشتری اصلاً تمامیه قیمتها را نیاز نداشت.
مشتری یک سفارش مشخص داشت که شامل چند قلم سیم و چند عدد کابل میشد و نیازی به چندین برگه آچار فکس شده نداشت.
من به مشتریانم گفتم که برای این که قیمت بروز هر کابل یا سیمی را دریافت کنند، کافیست یک کد مشخص را به سامانه پیامکی ما بفرستند.
خود سامانه پیامکی آن زمان جدید بود، چه رسد به این شیوه قیمت دهی!
این داستان را تعریف کردم تا بدانید نو آوری و خلاقیت آنقدرها هم که به نظر میرسد سخت و پیچیده نیست.
دقیقاً به زمان و مکان هم بستگی دارد و کافی است کمی کارها را ساده تر نماید.
در واقع کارآفرینی باید چاشنی نوآوری را نیز به همراه داشته باشد تا کارآفرینی به حساب آید، وگرنه که یک فعالیت اقتصادی معمولی خواهد بود.

کارآفرینی یعنی ریسک پذیری

در واقع لازمه کارآفرینی ریسک پذیر بودن و قبول ریسک است.
اگر شما یک سری مخاطرات را به جان نخرید، خوب احتمال این که موفقیتی هم به دست آورید بسیار کم است.
ایده‌های تازه همیشه با شک و تردید همراه‌اند و چه‌بسا نتیجه اجرای آن‌ها مثبت نباشد، یا فوراً به ثمر نرسند؛ بنابراین کارآفرین برای چشیدن میوه زحمات خود باید صبور و ریسک‌پذیر باشد.
در واقع کارآفرینی با ریسک و خطر کردن اجین است، اما نباید با چشم بسته عمل کردن آن را مترادف بدانید.
شما ریسک میکنید و خطر برخی عوامل را به جان می خرید، اما تا جای ممکن در رابطه با مسائل تحقیق میکنید و سعی میکنید تا جایی که امکان دارد پیشبینی مسائل را بنمایید.

کارآفرینی ارزش آفرینی است

شاید شما یک شرکت با هزاران کارمند دارید اما چیزی به جامعه یا مشتریان خودتان اضافه نکرده اید.
اما شاید هم یک شرکت با دو نفر کارمند دارید و ارزشهای فراوانی را به جامعه یا مخاطبین خود اضافه نموده اید.
در مثال اول شما سود بیشتری به دست خواهید آورد اما کارآفرینی نکرده اید.
در مثال اول حتی شما ریسک و خطر بیشتری هم کرده اید اما باز هم کارآفرینی نکرده اید!
کارآفرین واقعی دنبال ایجاد ارزش است، دنبال فعالیتی است که برای مخاطبین یا برای جامعه اش مفید باشد.

چه طور کارآفرینی را شروع کنم؟

بعد از خواندن مطالب بالا، احتمالاً به فکر فرو رفته اید و از خود می پرسید؟
چه طور میتوانم یک کارآفرین شوم؟
از کجا باید شروع کنم؟
هدف از کارآفرین شدن و کارآفرینی چیست؟
آیا کارآفرینی سخت است؟
آیا باید برای کارآفرین شدن کارمندی حال حاضرم را رها کنم؟
در ادامه مراحلی را برای شما ترسیم میکنم که میتواند نقشه راه شما باشد و شما را تا حدی از این تفکرات رها کند.

برای کارآفرین شدن ابتدا مشکل، فرصت، یا تحدیدی را پیدا کنید

تصور کنید که شما در تهران یا یکی از شهرهای بزرگ کشورمان زندگی میکنید.
برخی از اقوام و آشنایان شما در شهرستان هستند و هر وقت میروید سوقات یا چیزهایی برای همکارانتان در تهران نیز می آورید.
با خود به فکر فرو میروید، آیا غیر از جمع اندک همکاران و دوستانم کسی خریدار این محصولات در شهرهای بزرگ هست؟
آیا کسی دوست دارد محصولات سالم و سنتی را که کاملاً ارگانیک است را بخرد و مصرف کند؟
یا اجازه بدهید این طور سوال را مطرح کنم:
آیا در تهران یا شهرهای بزرگ ایران، افراد به راحتی به محصولات ارگانیک و سنتی دسترسی دارند؟
قطعاً جواب منفی است و این میتواند یک مشکل، فرصت یا چیزهایی شبیه به این باشند.
نمونه: بازار باسلام که یک مارکت پلیس است.
در واقع در این مرحله شما در حال پیدا کردن یک فرصت برای کارآفرینی هستید.
در رابطه با تحدید هم تحریمها مثال خوبی هستند:
وقتی شما متوجه میشوید قطعه ای از فردا یا سال یا ماه آینده دیگر قرار نیست وارد شود و احتمالاً شما تخصص تولید آن قطعه را دارید، از یک تحدید برای خود فرصت ساخته اید، یا در واقع، کارآفرینی کرده اید.

حل کردن مشکل به شیوه ای متفاوت

بعد از این که یک مشکل یا یک فرصت یا تحدید را شناسایی کردید و قدری در رابطه با آن تحقیق نمودید، نوبت به حل کردن مشکل یا استفاده از فرصت میرسد.
در اینجا ممکن است دو حالت وجود داشته باشد یا به عبارت بهتر دو مسئله رایج به وجود می آید:
یا مشکل قبلاً توسط کسی حل شده است، که شما باید در شیوه حل مشکل خلاقیت به خرج دهید.
یا اصلاً کسی این مشکل را شناسایی نکرده، که میتوانید یک راه حل ساده برایش پیدا کنید وآن را اجرا نمایید.
البته هر کدام از مدلهای بالا مسائل و چالش های خودش را نیز دارد که برخی از آنها را در ادامه با مثال توضیح خواهم داد.
گروه دیجی کالا، که در سال 1385 راه اندازی شد و هدفش فروش کالاهای دسته دیجیتال بود میتواند به عنوان اولین مثال در این حوزه باشد.
آنها بعد از این که با یک دوربین تقلبی مواجه شدند، (پیدا کردن مشکل)فکر کردند که نباید مکانی باشد که صادقانه مشخصات یک کالا و نو یا دست دوم بودن آن را به طور دقیق بیان کرده باشد؟
سپس به فکر راه اندازی مکانی افتادند که هر فردی از هر جایی بتواند به آن دسترسی داشته باشد. (پیدا کردن راه حل)

در واقع در این مرحله از کارآفرینی یا کارآفرین شدن، شما باید عملی ترین و بهترین و سود آور ترین ایده را به عنوان راه حل مشخص کنید.

3. متقاعد سازی سرمایه گذاران

زمانی که شروع به راه اندازی تجارتی میکنید، باید طوری به آن نگاه کنید که انگار قرار است سرمایه گذار جذب نمایید.
این نوع تفکر چه خصوصیت مثبتی دارد، باعث میشود از همان اول کسب و کاری بسازید که هم مقیاس پذیر باشد، و هم از مرحله ایده خارج شده باشد.
در این مرحله باید شما بخش کوچکی از چیزی که در ذهن دارید را اجرا کرده باشید تا بتوانید با اعداد و ارقام با سرمایه گذار صحبت کنید.
شما نمیتوانید سرمایه گذار را با اندیشه مثبت و فکر باز متقاعد به سرمایه گذاری کنید، شما باید دقیق بگویید کی سرمایه سرمایه گذار رشد میکند.
کی یک میلیونش دو میلیون میشود و خلاصه این که درست و حسابی با اعداد و ارقام سر و کار دارید.
در واقع فقط با داشتن یک ایده خام نمیتوانید بزرگ و قدرت مند شدن یک کسب و کار را تضمین نمایید.
اگر توانستید سرمایه گذاران را توجیح به پرداخت کنید، مرحله اجرا فرا میرسد.
شما از مرحله بیزینس پلن (Business Plan یا برنامه کسب‌وکار) گذشته اید و به مرحله اجرا رسیده اید.
طبیعتاً پیاده‌سازی موفقیت‌آمیز ایده‌ها به شوق و انگیزه و تلاش مضاعفی نیاز خواهد داشت. 

برای کارآفرین شدن باید خصوصیات فردی خاصی داشته باشم؟

خوب، رسیدیم به بخشی که خیلی از افراد در رابطه با آن سوال میپرسند و سعی میکنم کاملاً ساده و شفاف به آن پاسخ بدهم.
آیا باید ویژگیهای شخصیتی خاصی داشته باشم تا بتوانم کارآفرین شوم؟
من در ادامه چندین خصوصیتی که قطعاً باید داشته باشید را بیان میکنم و توضیحاتی نیز در رابطه با این خصوصیات خواهم گفت.
قبل از هر چیز باید بدانید که اگر در حال حاضر این خصوصیات شخصیتی را ندارید، خبر خوب این است که میتوانید آنها را به دست آورید.
در واقع این ویژگی ها یک سری ویژگی های انتسابی یا مادر زادی نیستند که همیشه با شما همراه باشند.
شما میتوانید با تمرین و ممارست هر کدام از چیزهایی را که در ادامه میگویم به دست آورید و نیازی نیست نگران این موضوع باشید.

فرد کارآفرین اهل اقدام و عمل است

احتمالاً دیده اید افرادی را که مدام ایده پردازی و رویا بافی میکنند و مدام از این حرف میزنند که فلان شرکت یا فرد فکر من را اجرایی کرده است.
من که یکی را از نزدیک میشناسم و با این که هیچ موفقیت مهمی در زندگی به دست نیاورده است، مدام در حال نوشتن ایده و تفکر است.
شما باید بدانید که تا اقدام یا عملی نکنید، هیچ اتفاق قابل توجهی نخواهد افتاد.
اگر قرار بود کارآفرینان موفقی چون مارک یا بیل گیتس ایده پردازی و تفکر کنند، یکی دیگر کارها یا ایده های آنها را اجرا مینمود.
شما باید اهل عمل باشید و قدرت مواجه شدن با چالشها را داشته باشید.

اهل خطر کردن باشید

شاید از خودتان بپرسید که مبحث ریسک پذیری را در ابتدای مقاله در خصوص ویژگیهای کارآفرینی نه خود کارآفرین آورده ایم؛
چه دلیلی دارد دوباره آن را مطرح کنیم؟
این که شما روحیه خطر پذیری داشته باشید با این که تجارت ریسک پذیری داشته باشید متفاوت است.
کسی که به آب باریکه ای مثل حقوق کارمندی قانع است، و در محل کار فعلی اش باید برای تمامیه کارها اجازه بگیرد و هیچ فعالیت خلاق یا نو آورانه ای را به خودی خود انجام نمی دهد؛
این فرد خصوصیت مهم ریسک پذیری را ندارد.
اگر مهارتی دارید و به شما میگویند که چرا کسب و کار مستقلی را پایه ریزی نمی کنید، و شما در پاسخ میگویید که میترسید سود قابل توجهی نکنید، شما ریسک پذیر نیستید.
خطر کردن بخشی از تجارت است و اگر نمیتوانید کمی از خود گذشتگی کنید باید بدانید که یک کارآفرین موفق نخواهید شد.
مگر این که این خصوصیت را در خود تقویت نمایید.

این پددکست را حتماً بشنوید.
آیا برای کارآفرین شدن باید کارمندی را رها کنیم؟

برای کارآفرین شدن، نباید از شکست و اشتباه بترسید

به قول عرفا ما انسانها دائم خطا میکنیم و مرتکب اشتباه میشویم.
اولین خصوصیت مهمی که باید در راه کارآفرین شدن داشته باشید و یادش بگیرید این است که:
اشتباهات خود را بپذیرید و از همه مهم تر بپذیرید که انسان اشتباه میکند.
هیچ فردی یک باره و برای اولین بار به موفقیتی دست پیدا نکرده دون این که شکست بخورد و اشتباه کند.
ادیسون که امروزه مدیون اختراع بی نظیرش هستیم، بیش از هزار بار برای ساخت لامپ تلاش کرد تا توانست یک لامپ سالم بسازد.
ژاپنی ها ضرب المثلی دارند که میگوید:
تا 7 بار شکست نخورید، موفقیتی به دست نخواهید آورد.
افراد به این خاطر از شکست و اشتباه میترسند چون نمیخواهند دیگران قضاوتشان کنند.
باید بدانید که قضاوت دیگران تمام نخواهد شد و اگر صد درجه هم تغییر کنید، باز بقیه حرف خودشان را خواهند زد.

برای کارآفرین شدن باید مدیریت و رهبری را هم زمان انجام بدهید

برخی از آدمها اصلاً دوست ندارند با کسی کار کنند.
بعضی دیگر به هیچ وجه دوست ندارند برای کسی کار کنند.
بعضی هم روحیه کار تیمی و گروهی را داشته و مسئولیت کار خودشان را خود میپذیرند.
شما زمانی به یک کارآفرین واقعی تبدیل میشوید که بتوانید مدیر باشید.
شاید در ابتدایی که کسب و کار خودتان را راه اندازی میکنید، تنها باشید و کارمندی نداشته باشید.
اما در همین زمان باید یاد بگیرید یک دید ستادی داشته باشید.
شما باید خود را در ذهنتان به چند فرد مختلف تقسیم کنید.
یکی مدیر بازاریابی، یکی مدیر تولید، یکی مدیر شبکه های اجتماعی و خلاصه به تناسب هر بخشی که در کسب و کار شما وجود دارد.
باید وظایف و کارهای هر بخش را در ابتدا خودتان و بعد به کارمند مربوطه واگذار کنید و یک مدیریت خوب و بی نقس انجام بدهید.
به علاوه باید یک رهبر دلسوز نیز برای کارمندانتان باشید.
شما یک خانواده هستید و باید از مشکلات و مسائل کارمندانتان به خوبی آگاه باشید، تا جایی که آنها دل خور نمیشوند باید بتوانید کمکشان کنید.

اشتراک گذاری:

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *