(i[r].q=i[r].q||[]).push(arguments)},i[r].l=1*new Date();a=s.createElement(o), m=s.getElementsByTagName(o)[0];a.async=1;a.src=g;m.parentNode.insertBefore(a,m) })(window,document,'script','//www.google-analytics.com/analytics.js','ga'); ga('create', 'UA-163909252-1', 'auto'); ga('send', 'pageview');

ببخشید نمیتونم یا توانایی نه گفتن، درسی فراموش نشدنی از کرونا

سلام، این دفعه شاید عنوان کمی با عناوین سایر مطالب در اثر خاص متفاوت است.
از درسی صحبت میکنم که خیلی از ماها از جمله خود من، گاهی انقدر درگیرش میشویم که بیشتر به خودمان ضرر وارد میکنیم تا منفعت به دیگران.
به نظر من جمله، ببخشید نمیتونم|، یا به بیان آکادمیک و دانشگاهیش، توانایی نه گفتن، یکی از سخت ترین کارهای دنیا هست و خواهد بود.
این جمله یا کلمه جادویی بارها به من ضررهای زیادی وارد کرده، بعضی از اونها مالی بوده و برخی دیگه از دست رفتن زمان و کار و زندگی بوده است.
ویروس کرونا، با تمام تلخی هایش و با تمام رکودی که توی کسب و کارهای اغلب افراد ایجاد کرده، باعث شد سخت ترین ککار جهان رو بتونیم به راحتی انجامش بدیم.

ببخشید نمیتونم یا توانایی نه گفتن رو کجا و کی باید استفاده کنیم؟

میخوام یک داستان برای شما تعریف کنم:یک بار یکی از دوستانم از کرمان با من تماس گرفت و گفت که یک بار طوطی بسیار مناسب از مرز میرجاوه تا یک روز آینده وارد ایران میشه و تعدادش هم خیلی زیاد هست و من نمیتونم اونها رو بفروشم، من هم برای این که گرهی از کارش باز کرده باشیم گفتم، اشکالی نداره مقداری از طوطی ها رو برای من بفرست تا خودم واست بفروشم.روز موعود فرا رسید و من رفتم پیش راننده اتوبوسی که از قبل هماهنگ شده بود، پرنده هارو تحویل گرفتم.وقتی به خونه رسیدم و سبدهای مخصوص رو باز کردم، دو طوطی مرده بود و بقیه رو هر چه سریع تر توی قفسهایی که از قبل آماده کرده بودم انداختم.متأسفانه باری که به دستم رسیده بود بسیار بد بود و خیلی از اونها در حال مردن بودن و این عاملی بود که فروش رو سخت میکرد.

با دوستم تماس گرفتم و موضوع رو باهاش مطرح کردم، از من خواست هر کدوم که مناسب فروش نیست بهش برگردونم.راستش هیچ کدومش مناسب نبود، در واقع باید همه رو مرجوع میکردم.
ولی از اونجایی که نتونستم یک کلمه بگم، ببخشید نمیتونم، توی خجالت گیر کردم و مقداری رو مرجوع کردم.بقیه رو هم به کاسب هایی که از قبل میشناختم فروختم و به دوستم چون نگفته بودم نه، مقداری زیادی هم تلفات دادم و با ضرری که کرده بودم، مبلغی هم روی پول به دست آمده گذاشتم و فرستادم کرمان.این فاجعه فقط میتونست با یک جمله حل بشه، ببخشید نمیتونم.

ولی من توانایی نه گفتن نداشتم و با وجودی که میخواستم کار کسی رو راه بیندازم، ضرر کردم و دوستم هم به خاطر کمی دیر رسیدن پول به دستش از من دلخور شد و کار من هم توی این دلخوری، اصلاً به چشم نیومد و فقط ناراحتی ازش باقی موند.کرونا باعث شد که در سطحی بسیار بالا جمله ببخشید نمیتونم، یا توانایی نه گفتن رو توی خودمون تقویت کنیم و سبب دل خوری و ناراحتی دیگران و ضرر و زیان خودمون هم نشیم.اگر نزدیک ترین افراد به شما به ویروس کرونا مبتلا بشن، افراد کمی حاضر میشن کنار فرد دارای کرونا باشند و اگر هم تصمیم بگیرند کنار فرد بمونند، با کلی دستکش، ماسک و الکل حاضر به این کار میشوند.چون جون خودشون هم در خطر قرار میگیره و انسان قبل از هر چیز ابتدا خودش رو دوست داره و سپس به سایر اعضا و افراد میرسه.البته این مدلی که میگم قطعاً استثنا هایی هم داره و یکی از مهم ترین اونها مادر هست.
مادر حاضر هست از جون خودش بگذره ولی در کنار بچه ها و خانواده اش بمونه.پس درسی که یاد گرفتیم چی بود؟ ببخشید نمیتونم.
ببخشید نمیتونم ادامه متن رو بنویسم اما در یک جمله اگر بخوام بگم، این توانایی نه گفتن جمله ای هست که میتونه ما رو ثروتمند کنه.تا درودی دیگه امیدوارم هر جا که هستید حال دلتون خوب باشه، بدرود.

اشتراک گذاری:

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *