(i[r].q=i[r].q||[]).push(arguments)},i[r].l=1*new Date();a=s.createElement(o), m=s.getElementsByTagName(o)[0];a.async=1;a.src=g;m.parentNode.insertBefore(a,m) })(window,document,'script','//www.google-analytics.com/analytics.js','ga'); ga('create', 'UA-163909252-1', 'auto'); ga('send', 'pageview');

مطالب مهم کتاب ساخته شده برای چسبیدن نوشته چیپ و دان هیث،

این کتاب در رابطه با این موضوع صحبت میکند که چرا برخی از ایده ها باقی میمانند و برخی دیگر از بین میروند.
اگر شما مدیر عامل یا حتی خانم خانه دار هستید، نایده هایی دارید که باید با دیگران در میان بگذارید.
برای مثال شاید محصولی برای عرضه به بازار دارید.
طرحی دارید که میخواهید به رعیستان بفروشید و یا ارزشهایی را به فرزندان خود منتقل کنید.
اما باید بدانید که تغییر طرز تفکر افراد بسیار مشکل است.
مارک تواین، در این رابطه حرف جالبی میزند: دروغ در جهان میپیچد، قبل از این که حقیقت، بخواهد کفشهایش را بپوشد و به راه بیفتد.
به نظر میرسد که این گفته خالی از حقیقت نباشد.
کتاب ساخته شده برای چسبیدن، روش انتقال ایده های شما را دگرگون خواهد ساخت.
این کتاب داستان های سریعی، از موفقیت و شکست کسب و کارها نقل میکند، تا عوامل مهم چسبیدن یک ایده نمایان شود.
در کتاب ساخته شده برای چسبیدن، 6 خصوصیت ایده هایی که به ذهن میچسبند مورد بررسی قرار گرفته شده اند.
این شش خصوصیت عبارت اند از: سادگی، غیر منتظره بودن، قابل لمس بودن، معتبر بودن، احساسی بودن و در آخر داستانی بودن میشود.
این شش خصوصیت ساختاری برای موفقیت شکل میدهند.

اصل اول از خصوصیاتی که هر ایده باید داشته باشد تا برای چسبیدن به ذهن ساخته شده باشد

سادگی اولین ویژگیی بود که در جملات بالا از آن صحبت کردم.
یک وکیل مدافع بیان میکند: وقتی شما ده نکته برای دفاع از موکل خود به زبان میآورید و هر ده نکته نیز مهم هستند؛
زمانی که داخل اتاق شور میروند و از آن بیرون میآیند، هیچ کدام از آن نکات مهم را دیگر به خاطر ندارند.
برای این که بتوانیم هسته یک ایده را پرورش دهیم، باید مدام در حال اولویت بندی باشیم، فقط کوتاه بودن مطلب مهم نیست؛
همچنین جدا کردن یک قطعه از ایده به تنهایی نمیتواند کافی باشد.
باید ایده هایی بسازیم، که در عین این که ساده هستند، بسیار عمیق باشند، ضرب المثلها بسیار مثال خوبی در این باره هستند.
شاید یک عبارت یک جمله ای آنقدر عمیق باشد، که فرد تمام عمرش را برای پیروی از آن صرف نماید.
برای این که بتوانید یک هسته از ایده جدا کنید، باید به طور کامل مطالب و حواشی زاید آن را حضف نمایید.
تا اینجای کار شاید مشکلی نباشد، مشکل آنجایی بروز میکند که باید ایده هایی را حضف نماییم که مهم هستند ولی، نسبت به هسته ایده از اهمیت کمتری برخوردار هستند.
فرمانده هر لشکری، هدفی دارد، و زیر دستانش را مجبور میکند، برای رسیدن به آن یک هدف اصلی بجنگند.
ارزش مقصود یا هدف، در یگانه بودن آن است، نمیتوانید 5 هدف داشته باشید و همگی نیز یک اهمیت در ذهن شما داشته باشند، اگر شما دچار چنین مشکلی شده اید، یک جای کار میلنگد و حتماً مشکلی در هدف کذاری رخ داده است.
یافتن هسته اصلی یک ایده، مانند نوشتن هدف اصلی یک عملیات نظامی است.
در واقع این کار، حضف اطلاعات با ارزش فراوان است، تا مقصود ایده اصلی به طور کامل نمایان شود.
وقتی یک طراح طرحی را میدهد، میداند که میتوان به ان چیزی اضافه کرد ولی نمیشود از آن چیزی کم نمود.
باید ایده را تا حدی که ماهیت خود را از دست ندهد، فششرده سازی کنیم.

اصل دوم: غیر منتظره بودن

سوال این است که چه طور میتوانیم توجه مخاطبان را به ایده خود جلب نماییم؟
و چگونه میتوانیم علاقه آنها را حفظ نماییم؟
یکی از راه ها این است که، برای غیر منتظره بودن از غافلگیر کردن استفاده کنیم.
غافل گیری باعث میشود سطح هوشیاری افزایش بیابید و تمرکز نیز بیشتر شود.
و برای این که یک ایده باقی بماند باید علاقه را نیز حفظ نماییم.
نُرد استور، یک فروشگاه زنجیره ای است که به خاطر خدمات فراوانی که میدهد معروف شده است.
البته مشخص است که این خدمات رایگان نیستند، چرا که محصولاتی که در این فروشگاه ها فروخته میشود، بسیار گران هستند.
با این وجود بسیاری از افراد مایل هستند تا از نرد استور خرید نمایند، زیرا خرید از آنجا بسیار لذت بخش است.
این فروشگاه سرویسهای غیر منتظره ای به مشتریانش میدهند که شاید در کشور ما غیر قابل تصور به نظر برسد.
برای مثال در کتابی با عنوان ساخته شده برای ماندن امده است: کارمند نرد استور، پول زنجیر چرخ یک مشتری که خراب شده بود را پرداخت میکند در صورتی که آنها اصلاً زنجیر چرخ نمیفروشند.
یا در زمستانها یک کارمند، به درون ماشین مشتری میرود و ماشین را گرم نگاه میدارد تا خرید مخاطبشان تمام شده و به ماشینش باز گردد.

اصل سوم: قابل لمس بودن

یک معلم ابتدایی قصد داشت کشته شدن مارتین لوتر کینگ را به دانشآموزانش توضیح دهد.
شاگردانش در آن سن معنای تعسب را به خوبی درک نمیکردند، و درک نمیکردن که چرا یک متعسب باید لوتر کینگ را از بین ببرد.
معلم تصمیم گرفت که تعسب را برای دانشآموزانش قابل لمس سازد.
او در ابتدا شاگردان را به دو دسته تقسیم کرد، اول دانشآموزان چشم آبی و دوم دانشآموزان چشم قهوه ای.
سپس معلم به طور غیر منتظره ای بیان کرد، چشم قهوه ای ها برتر از دانشآموزان چشم آبی هستند.
معلم کاملاً متوجه شد که وضعیت کلاس تغییر کرد، دانشآموزان به افرادی بی ادب، متعسب و شرور تبدیل شده بودند.
حتی کارایی تحصیلی آنها نیز تغییر کرده بود.
این شبیه سازی سبب شده بود که شاگردانش، تعسب را به طرو کامل درک نمایند، این کار باعث شده که موضوع در ذهن دانشآموزان ماندگار شود.
او تعسب را به یک تجربه شخصی بدل کرده بود.
برای این که بتوانیم ایده های خود را شفاف و قابل لمس کنیم، باید آنها را با فعالیتهای سایر انسانها مرتبط سازیم، یعنی اطلاعات را طوری ارائه دهیم که حسی و قابل لمس باشند.
بسیاری از پیامهای تجاری در این مورد بسیار ضعیف عمل کرده اند.
خط مشی، اهداف و سایر موارد در شرکتهای تجاریآنقدر غیر قابل لمس هستند که مخاطب آنها را به درستی درک نمیکند.
ایده های چسبان به طور طبیعی برای این که ساخته شده اند برای چسبیدن، پر از مطالب تصویری هستند.
چون مغذ ما طوری طراحی شده تا اطلاعات قابل لمس را به خاطر بسپارد.
تنها با قابل لمس کردن ایده میتوانیم کاری کنیم که همه مخاطبین ما از یک ایده یک تصور واحد در ذهنشان داشته باشند، و آن را به فراموشی نسپارند.

اصل چهارمی که باید برای چسبیدن ایده به ذهن رعایت کنیم معتبر رودن است

سوال این است که چه طور باعث شویم که مردم ایده ما را به راحتی باور کنند؟
باید یک منبع اعتبار پیدا کنیم و بتوانیم به آن وصل شویم.
مارشال برای درمان زخم معده به این نتیجه رسیده بود که، گاهی استفاده از منابع بیرونی مقدور نیست.
تعیید ناظران و اعضای انجمن مارشال کافی به نظر نمیرسید، و همیشه هم نمیتوان از منابع درونی استفاده کرد.
حتی اطلاعات و جزعیات تحقیق او نیز خیلی قابل قبول نبودند.
او برای این که اعتبار تحقیقاتش را ثابت کند، یک لیوان باکتری را جلوی محققان سر کشید و گفت که اگر شما هم این کار را مانند من انجام دهید، به زخم معده دچار خواهید شد.
او فهمیده بود برای اثبات نظریاتش، باید از یک منبع اعتباری متفاوت استفاده کند.
امیدوار کننده است وقتی متوجه میشویم، نابقه پزشکی مانند مارشال، باید از همان موانعی بگذرد که ما باید از آن گذر نماییم.
و بالاخره خواهیم دید که ایده ما کاملاً رایج شده است.

اصل پنجم: احساسی بودن

آقای سرک، فردی است که در رابطه با زباله ها تحقیق میکند، او در 40 سال قبل، به گروهش به استخدام عیالت تگزاس در آمدند.
او میدانست باید افرادی را که از ریختن زباله در کنار خیابان ناراحت نمیشوند، تغییر دهد.
انجام یک کار تبلیغاتی بر اثاث نفع شخصی، روی این افراد اثر موفقی نمیگذاشت.
آنها ابتدا در قدم اول مخاطبین خود را شناسایی کردند، مخاطبین آنها جوانانی بودند که اغلب خود رانندگی میکردند و تمایلی به اطاعت از قانون هم نداشتند.
سیرک به این نتیجه رسیده بود که برای این که بتواند این دسته از مخاطبان را متقاعد سازد، باید به آنها اینطور القاع کند که، جوانان توی این سن به هیچ عنوان آشقال نمیریزند.
تبلیغی ساخته شده که در آن جوانانی را نشان میداد که میگفتند، تگزاس را کثیف نکنید.
پیام تبلیغاتی سریک موفق شده بود، و در نظر سنجیی که چندی بعد از مخاطبین هدف انجام شده بود، 73 درصد از افراد پیام تبلیغات را به خاطر داشتند، و میدانستند که پیامش مبارزه با پرت کردن آشقال در کنار جاده است.
در یک سال زباله های کنار جاده ها و خیابان ها، به 29 درصد کاهش پیدا کرد.
چگونه میتوانیم باعث شویم که دیگران به ایده های ما توجه کنند؟
ما باید آنها را وفادار کنیم تا از منطقی بودن دست بکشیند، باید حس هم دردی را در افراد بیدار کنیم.
ما باید نشان دهیم که ایده های ما، به مطالبی مربوط هستند که برای مردم اهمیت بسیار زیادی دارند.
ما باید به هویت مخاطبین خود اهمیت بدهیم، نه تنها هویت که اکنون دارند، بلکه هوییتی که میخواهند داشته باشند.

ششمین اصلی که در کتاب ساخته شده برای چسبیدن باید رعایت کنیم، داستانی بودن است

در سالهای 1990 میلادی، فست فود ساب وِی، تبلیغاتی را برگذار میکرد که نشان دهد، ساندویچ های جدیدشان بسیار سالم هستند.
آن تبلیغ دارای یک داستان جذاب بود، فردی را روایت میکند که مشکل جدی اضافه وزن داشت و دانشجو هم بود.
در اولین سال دانشگاه وزنش به 192 کیلو گرم رسیده بود!پس از 3 ماه که او یک رژیم خوب پیدا کرده بود که آن را رژیم سابوی مینامید.
وقتی که خود را مجدد وزن نمود، ترازو عدد 149 کیلو را نمایش میداد.
او با خوردن ساندویچ های سابوی، چیزی حدود 33 کیلو گرم وزن کم کرده بود، و این اتفاق خوب فقط در 3 ماه افتاده بود.
این تبلیغ با وجودی که مدیر بازاریابی آن فست فود مخالف بود و فکر میکرد که نمیشود نظر مردم را تغییر داد پخش شد و موفقیتی چشم گیر به دست آورد.
داستان جارد، آن دانشجویی که اضفه وزن داشت، برای افراد لاغر که به رژیم علاقه ای نداشتند هم جال و جذاب بود.
این داستان نشان میدهد که میشود ایده های غیر قابل باور را به مردم قبولاندو با دوامی که داشت پیروز شد.
و این یکی از خاصیتهای مهم داستان است.
داستان میتواند الهام بخش باشد و مردم را ترقیب به اقدام نماید.
میخواهم توجه کنید که چه طور این شش اصلی که هر یک را توضیح دادیم، در این داستان رعایت شده است.
1. ساده، ساندویچ بخورید و وزن کم کنید.
2. غیر منتظره: شخصی با خوردن فستفود مقدار قابل توجهی وزن کم کرده بود.
چرا که طرز تفکر ما را زیر سوال میبرد.
3. قابل لمس: به شلوارهای خیلی بزرگ فکر کنید و همچنین به کاهش دور کمرتان،
این میتواند کاملاً برای هر کسی قابل لمس باشد.
4. معتبر: این داستان از این جهت معتبر است که فردی آن را روایت میکند، که از شلوارهایی با دور کمر 150 سانتیمتر استفاده می نماید.
5. احساسی: ما داستان فردی را میشنویم که از این افراد در دور و بر ما بسیار دیده میشود، و این خود باعث جلب علاقه هم خواهد شد.
ما با او ارتباط احساسی برقرار میکنیم، شخصی که توانست با خوردن ساندویچ لاغر شود.
6. داستانی بودن: بازی گر داستان ما، هر کسی را ترقیب میکند که اگر اضافه وزن دارد، مانند او تلاش کند و پیروز شود.
اکثر داستان ها از این اصول پیروی میکنند و کار سخت جایی است که اطمینان پیدا کنیم، داستان ما کاملاً ساده باشد و یک پیام مهم را انتقال دهد.
هدف تنها گفتن داستان جالب نیستف بلکه آن داستان باید منعکث کننده ایده شما نیز باشد.
کتاب ساخته‌ شده برای چسبیدن چیپ و دان هیث، به شما نشان میدهد که صرف نظر از اندازه خلاقیتی که شما دارید،چه طور میتوانید تقریباً هر ایده ای را چسبنده تر سازید.

اشتراک گذاری:

دیدگاه‌ خود را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *